بائسلغتنامه دهخدابائس . [ ءِ ] (ع ص ) مردی که به وی سختی یا بلیتی یا درویشی رسیده باشد. (منتهی الارب ). سختی رسیده . (ربنجنی ). محتاج شونده و درویش . (غیاث ). فقیر که درخور ترحم
بائصلغتنامه دهخدابائص . [ ءِ ] (ع ص ) یقال خمس ٌ بائص ؛ یعنی شتران بآبخور شتابنده . (منتهی الارب ). || راه دور. (اقرب الموارد).
باعثلغتنامه دهخداباعث . [ ع ِ ] (اِخ ) (جفر...) جفر باعث در سرزمین بکربن وائل و منسوب به باعث بن حنظلةبن هانی الشیبانی است . (از معجم البلدان ).
باعثلغتنامه دهخداباعث . [ع ِ ] (ع اِ) جهت . شوند. (ناظم الاطباء). داعی . انگیزه . علت . جهت . غرض . موجب . (المنجد). مجازاً سبب . (آنندراج ). ج ، بَواعِث : حرام است بر من آنگه ب
تَقُمْفرهنگ واژگان قرآنکه بايستد(ترکيب لـِ با فعل مضارع نيز فعل امر مي سازد و چنانچه قبل از آن حروف ربط "وَ" ،"ثُمَّ" يا "فـَ" بيايد ، اين لام ساکن مي شود مثل "فَلْتَقُمْ")
تَقُومَفرهنگ واژگان قرآنکه بايستي - که برپاست(در جمله "أَن تَقُومَ ﭐلسَّمَاءُ وَﭐلْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ")