باولغتنامه دهخداباو. (اِخ ) باو پسر شاپور پسر کیوس در سنه ٔ 45 هَ . ق . در یک قسمت از مازندران به سلطنت منتخب شد و اصل و سرسلسله ٔ سلاطین مازندران که معروف به ملک الجبال بودند
باولغتنامه دهخداباو. (اِخ ) نام سرداری بوده است از سرداران فرخان بزرگ که در ده اویجان به دار زده شد. (از ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 78).
بعولغتنامه دهخدابعو. [ ب َع ْوْ ] (ع اِ) گناه و خطا. || عاریت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
بعولغتنامه دهخدابعو. [ ب َع ْوْ] (ع مص ) گناه کردن و خطا نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جنایت کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (از اقرب الموارد). || غ
بئورلغتنامه دهخدابئور. [ ب َ ءِ وَ ] (اِ) صورت اوستائی کلمه ٔ بیور است بمعنی ده هزار. بیور. ده هزار. (از فرهنگ ایران باستان پورداود ص 31).
بئوطیقالغتنامه دهخدابئوطیقا. [ ب ِ ] (معرب ، اِ) صورت معرب شده ٔ کلمه ٔ پوئتیک است بمعنی شعر. || یکی از ابواب هشتگانه ٔ منطق . || (اِخ ) نام یکی از کتب منسوب به ارسطو. و رجوع به پو