عیوللغتنامه دهخداعیول . [ ع َ ] (ع مص ) رفتن وگشتن و دور زدن . (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). عُیول . عَیل . رجوع به عیول و عیل شود. || (اِمص ) فقر و تنگدستی و مسکینی . (ن
عیوللغتنامه دهخداعیول . [ ع ُ ] (ع مص ) نیازمند و درویش گردیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). فقیر شدن . (از اقرب الموارد). عَیل . عَیلة. مَعیل . رجوع به عیل
پلیاسلغتنامه دهخداپلیاس . [پ ِ ] (اِخ ) پسر نپتونوس .پادشاه ایولخُس از بلاد تسالی . دختران او به اغوای مِدِه به امید اینکه جوانی از سر گیرد او را سر بریده و قطعه قطعه کردند و با