اینجی جانلغتنامه دهخدااینجی جان . [ ] (اِخ ) دهی از دهستان خرق است که دربخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع است و دارای 106تن سکنه می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
اینجیدنلغتنامه دهخدااینجیدن . [ دَ ] (مص ) ریزه ریزه کردن نان . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اشتینگاس ). خرد کردن و شکستن و ترید کردن نان . || تباه و ضایع نمودن کرم چیزی را. (آنندراج
اینجی جانلغتنامه دهخدااینجی جان . [ ] (اِخ ) دهی از دهستان خرق است که دربخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع است و دارای 106تن سکنه می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
اینجیدنلغتنامه دهخدااینجیدن . [ دَ ] (مص ) ریزه ریزه کردن نان . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اشتینگاس ). خرد کردن و شکستن و ترید کردن نان . || تباه و ضایع نمودن کرم چیزی را. (آنندراج
لؤلولغتنامه دهخدالؤلؤ. [ ل ُءْ ل ُءْ ] (ع اِ) مروارید خُرد. مقابل دُرّ و مروارید درشت . دُرّ. گوهر. جوهر . گهر. دانه ٔ مروارید. مروارید. (از ترجمان القرآن جرجانی ) (منتهی الار
بت تنگریلغتنامه دهخدابت تنگری . [ ] (اِخ ) لقب یکی از کهنه ٔ مغول است و مراد و مرشد چنگیزخان : و در این وقت (ابتدای دولت چنگیز) شخصی بیرون آمد هم از جمله ٔ مغولان معتبر، شنیده ام که