ایماسلغتنامه دهخداایماس . (ع مص ) بر مساس و بسودن اندام قادر گردیدن زن و سودن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
آماسدیکشنری فارسی به انگلیسیbulge, inflammation, puff, swell, swelling, tumescence, tumidity, turgidity, turgidness
پرزیوندلغتنامه دهخداپرزیوند. [ پ ُ وَ ] (ص ) بمعنی صریح باشد که در مقابل رَمز و ایماست . (برهان ). شاهدی برای این کلمه و معنی آن بدست نیامد و مجعول مینماید.