ایفاءلغتنامه دهخداایفاء. (ع مص ) (از «وف ی ») به عهد وفا کردن . (آنندراج ). وفا کردن . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 23) (تاج المصادر بیهقی ). بسر بردن پیمان و دوستی را. (من
ایفاعلغتنامه دهخداایفاع . (ع مص ) (از «ی ف ع ») بالیدن و گوالیدن کودک و نزدیک به بلوغ رسیدن او. (منتهی الارب ). گوالیدن کودک و نزدیک به بلوغ رسیدن . (آنندراج ). مردآسا شدن کودک .
ایفاعلغتنامه دهخداایفاع . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ یفع. (آنندراج ) (منتهی الارب ). ج ِ یافع. (از دهار) (ناظم الاطباء). رجوع به یفع و یافع شود.
کرباسوآسالغتنامه دهخداکرباسوآسا. [ ک َ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) مانند کرباسو : مزاج چهارگانه ٔ او متعادل الاعتدال و در ایفاء منافع و انتفاء مضار متکفل کمال ... نه چون خوارزم و ترکستان کر
اداکردنلغتنامه دهخدااداکردن . [ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بگزاردن . توختن . پرداختن (دین و مانند آن ). تأدیه کردن . دادن . تسلیم کردن . کارسازی کردن . واپس دادن . قضا کردن . تقضیه .
متکفللغتنامه دهخدامتکفل . [ م ُ ت َ ک َف ْ ف ِ ] (ع ص ) ضامن ومتعهد. (غیاث ). ضامن و متعهد و پذیرفتار کسی گردنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ضامن و متعهد و
مواضعهلغتنامه دهخدامواضعه . [ م ُ ض َ ع َ / ض ِ ع ِ ] (از ع ، اِمص ، اِ) مواضعة. مواضعت . قرارداد و شرکت با هم . آگاهی از رای یکدیگر و همرایی و گفتگوی با هم . (ناظم الاطباء). مواف
functionدیکشنری انگلیسی به فارسیعملکرد، تابع، عمل، کار، کارکرد، وظیفه، کار ویژه، ماموریت، ایفاء، ایین رسمی، پیشه، مقام، عمل کردن، کار کردن، وظیفه داشتن