ایسولغتنامه دهخداایسو. (اِخ ) یکی از هفت ولایت روس قدیم است که در داستانهای نظامی آمده است : از ایسو کمربسته گردنکشی برون زد جنیبت چو تندآتشی . نظامی .ز ایسو زمین تا بخفچاق دشت
عیصولغتنامه دهخداعیصو. (اِخ ) نام پسر اسحاق علیه السلام ، که رومیان از اولاد اویند. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). برادر بزرگ یعقوب است ، و گویند فرنگ از نسل اویند. (برهان ). وی پسر
آیسوفرهنگ نامها(تلفظ: āysu) (ترکی) (آی = ماه + سو = آب) آب زلال و شفاف مثل ماه ؛ (به مجاز) زیبا رو و با طراوت.
ایسوسلغتنامه دهخداایسوس . (اِخ ) شهر قدیم انتهای جنوب شرقی کیلیکیا در آسیای صغیر. در آنجا اسکندر مقدونی داریوش سوم را شکست داد (333 ق .م .) و هراکلیوس سپاهی از ایرانیان را مغلوب
ایسوقراطسلغتنامه دهخداایسوقراطس . [ طِ ] (اِخ ) رجوع به ایزکراتس و ایسوکراتس و فرهنگ فارسی معین شود.
ایسوکراتسلغتنامه دهخداایسوکراتس . [ ت ِ ] (اِخ ) خطیب آتنی (436 - 338 ق . م ). از شاگردان سقراط و از شاگردان سوفسطائیان و احتمالاً بزرگترین معلم تاریخ یونان بود. مشهورترین خطبه ٔ او