ایستگاهلغتنامه دهخداایستگاه . (اِ مرکب ) جای ایستادن . (فرهنگ فارسی معین ). || محل توقف وسایل نقلیه (اتومبیل ، اتوبوس ، قطار). (فرهنگ فارسی معین ).
مسافت حملhaul distanceواژههای مصوب فرهنگستانمسافتی که وسیلۀ جمعآوری زباله از آخرین نقطۀ برداشت تا ایستگاه انتقال یا محل فراوری یا محل دفع نهایی طی میکند
terminalدیکشنری انگلیسی به فارسیپایانه، پایان، انتها، ایستگاه نهایی، اخر خط راه اهن یا هواپیما، انتهایی، نهایی، پایانی، واقع در نوک
یاملغتنامه دهخدایام . (مغولی ، اِ) به مغولی اسپ چاپار را گویند. (از فرهنگ وصاف ). اسبی را گویند که در هر منزلی بگذارند تا قاصدی که به سرعت رود بر آن سوار شود تا منزل دیگر. (بره