ایزملغتنامه دهخداایزم . [ زُ ] (اِ) هیزم : باغ خود را نچیده گل میوه برد سرهنگش ایزم و میوه . اوحدی .رجوع به هیزم شود.
بیوهلغتنامه دهخدابیوه . [ وَ / وِ ] (ص ) غریب . تنها. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). || زنی را گویند که شوهرش مرده باشد یا او را طلاق داده باشد. (از برهان ) (از ناظم الاطباء).