ایزدلغتنامه دهخداایزد. [ زَ ] (اِ) در اوستا «یزته »، در سانسکریت ، «یجته » صفت از ریشه «یز» بمعنی پرستیدن و ستودن پس «یزته » لغةً بمعنی درخور ستایش و بفرشتگانی اطلاق میشده که از
ایزدپناهلغتنامه دهخداایزدپناه . [ زَ پ َ ] (نف مرکب ) آنکه پناه ایزدی داشته باشد از عالم گردون بارگاه یا آنکه پناهنده به ایزد، از عالم خیرخواه که خواهنده ٔ خیر است . (آنندراج ) (بها
ایزدخواستلغتنامه دهخداایزدخواست . [ زَ خا ] (اِخ ) صحرای وسیعی است مغرب مزایجان بمسافت سه فرسخ و نشیمن گاه ایل بهارلو است . (فارسنامه ٔ ناصری ). به این ده اولاد عالی نیز گویند که جمع
ایزدپیکرهcult statueواژههای مصوب فرهنگستانتندیس ایزد یا ایزدبانویی خاص که در معبد ویژۀ او قرار داده میشد
ایزدپناهلغتنامه دهخداایزدپناه . [ زَ پ َ ] (نف مرکب ) آنکه پناه ایزدی داشته باشد از عالم گردون بارگاه یا آنکه پناهنده به ایزد، از عالم خیرخواه که خواهنده ٔ خیر است . (آنندراج ) (بها
ایزدخواستلغتنامه دهخداایزدخواست . [ زَ خوا / خا ] (اِخ ) دهی است از دهات آباده ٔ اقلید و یازده فرسخ میانه ٔ جنوب و مغرب آباده است . (فارسنامه ٔ ناصری ). شهرکیست در میانه ٔعراق و فارس