ایرانیلغتنامه دهخداایرانی .(ص نسبی ، اِ) هر چیز که وابسته به ایران باشد. اهل ایران . تابع ایران . (فرهنگ فارسی معین ) : از ایرانیان بد تهم کینه خواه دلیر و ستنبه بهر کینه گاه . فر
ایرانیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مربوط به ایران.۲. از مردم ایران.۳. تهیهشده در ایران.۴. (اسم) مجموعهای از زبانهای هندوایرانی، شامل زبانهای اوستایی، فارسی باستان، فارسی میانه، سُغدی، پهلو
ایرانیتفرهنگ انتشارات معین(اِ.) ورقه یا لوله ای ظریف و سبک که از مخلوط سیمان و پنبة کوهی ساخته می شود و در ساختمان سازی به کار می رود.
ایرانیتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی ورق موجدار ساخته شده از سیمان و پنبۀ نسوز که برای پوشش سقف، دیوار کاذب راه آب، و دودکش به کار میرود.