ایذانلغتنامه دهخداایذان . (ع مص )اعلام کردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آگاه کردن . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 24). بیاگاهانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). (المصادر ز
ایزانلغتنامه دهخداایزان . (اِ) روز سی ام هر ماه را گویند. (آنندراج ). نام روز سی ام از هر ماه که روز آخر ماه باشد و انیران نیز گویند. (ناظم الاطباء) : شبانگاه ایزان خردادماه سوی
ایزانلغتنامه دهخداایزان . (ع مص ) (از «وزن ») دل نهادن بر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
عیذانلغتنامه دهخداعیذان . [ ع َ ] (ع ص ) مرد بدخلق . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مرد بدخواه و بداندیش . (ناظم الاطباء).
أذانَدیکشنری عربی به فارسیمحکوم کرد , تقبيح کرد , ابراز انزجار کرد , ابراز تنفر کرد , اظهار تنفر (انزجار) کرد
إذانة عامّةدیکشنری عربی به فارسیابراز تنفر عمومي , انزجار عمومي , محکوميت (محکوم کردن) از جانب افکار عمومي
مؤذنلغتنامه دهخدامؤذن . [ م ُءْ ذِ ] (ع ص ) آگاهی دهنده . نعت فاعلی از ایذان . (غیاث ) (آنندراج ). اعلام کننده . || اذان گوینده . بانگ نماز گوینده . (غیاث ). مؤذّن . اذان گوی
آگاهانیدنلغتنامه دهخداآگاهانیدن . [ دَ ] (مص ) اِعلام . تنبیه . اذان . تنبئه . اخطار. اِشعار. ایذان . ازکان . ایقاظ. تعریف . انهاء. تخبیر. اِخبار. انباء. آگاهاندن . آگهانیدن . آگهاند
ابذانلغتنامه دهخداابذان . [ اَ ] (ص ، اِ) خاندان و دودمان و سزاوار و مستحق و خبر دادن . (مؤیدالفضلا). چنانکه در کلمه ٔ ابدان گفته شد این کلمه مجعول بنظر می آید و محتمل است کلمه
للغتنامه دهخدال . [ ل ِ ] (ع حرف ) را. مَر. (نصاب الصبیان ).برای ِ. از برای ِ. بهرِ. از جهت ِ. برون : چو بدره مهر کند مهر اوست للشعراچو باره داغ کند مهر اوست للزوار. عنصری .گ