4187 مدخل
۱. آفریدن؛ هست کردن.۲. بهوجود آوردن.
آفرینش، برپایی، گشایش، ساختن
ابداع، احداث، پیدایش، تاسیس، تشکیل، تکوین، تولید، خلق، خلقت، کون، وضع
birth, construction, generation, institution, making, origination
تاليف , خلق ، استتباب
icat
کارآفرین
برپا شده، برپاشده
پدید آید
پدید آوردن
اخلق , انجب , طور , فتحة ، إحْلالٌ
ایجاد حفره و شیار در کته ی برنج به وسیله ی قاشق برای پخت بهتر ...
ایجاد راه در چند نقطه ی زراعت،جهت عبور و مرور راحت تر برای ...
ایجاد نظم توسط تمام نوری
ایجاد نظم توسط باریکه الکترونی
ایجاد نظم به کمک نور