ایجلغتنامه دهخداایج . (اِخ ) در اصل ایگ بود بعد از تصرف اعراب او را ایج گفتند. درقدیم شهری معتبر بود و چندین صد سال پای تخت ملوک شبان کاره بود. میانه ٔ مشرق و جنوب اصطهبانات به
آیژلغتنامه دهخداآیژ. [ ی ِ ] (اِ) آییژ. شراره . رجوع به آبید شود. || بویمدران . بویمادران . قیصوم . برنجاسف .
عیجلغتنامه دهخداعیج . [ ع َ ] (ع مص ) باک داشتن و پروا نکردن . و آن جز بصورت منفی بکار نرود. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). توجه کردن و اهمیت دادن چیزی را. برخی گویند فقط
مُنشَئَاتُفرهنگ واژگان قرآنایجاد شده ها - خلق شده ها(کلمه منشئات اسم مفعول از ماده انشاء است ، و انشاء هر چيز به معناي احداث و ايجاد و تربيت آن است)