ایبکلغتنامه دهخداایبک . [ ب َ ] (اِ) بت را گویند و بعربی صنم خوانند. (برهان ) (غیاث ) (هفت قلزم ). بت . صنم . || بمجاز به معنی معشوق . (غیاث ) (آنندراج ) : در گوشه ٔ نه گردون تو
ایبکلغتنامه دهخداایبک . [ ب َ ] (اِخ ) نام غلامی از غلامان سلطان شهاب الدین غوری که در دهلی پادشاهی کرده و کتاب تاج المآثر بنام اوست . آخر از اسب افتاد و درگذشت . (انجمن آرا) (آ
قلعه ٔ ایبکلغتنامه دهخداقلعه ٔ ایبک . [ ق َ ع َ ی ِ اَ ب َ ] (اِخ ) (قلعه ٔ اتک ) قلعه ٔ مشهوری است به بلخ . رجوع به تاریخ شاهی ص 326 شود.
حسام الدین ایبکلغتنامه دهخداحسام الدین ایبک . [ ح ُ مُدْ دی ب َ ] (اِخ ) ختائی . از معاصرین غازان خان است و او را مفسد خوانده است . (تاریخ غازانی صص 42 - 43).
حسام الدین ایبکلغتنامه دهخداحسام الدین ایبک . [ ح ُ مُدْ دی ب َ ] (اِخ ) علی خطیب . از امرای کرمان و در کدورتی که میان اتابک محمد و چفرانه واقع شد، مجروح گشت . (تاریخ افضل ص 85).
قلعه ٔ ایبکلغتنامه دهخداقلعه ٔ ایبک . [ ق َ ع َ ی ِ اَ ب َ ] (اِخ ) (قلعه ٔ اتک ) قلعه ٔ مشهوری است به بلخ . رجوع به تاریخ شاهی ص 326 شود.
حسام الدین ایبکلغتنامه دهخداحسام الدین ایبک . [ ح ُ مُدْ دی ب َ ] (اِخ ) ختائی . از معاصرین غازان خان است و او را مفسد خوانده است . (تاریخ غازانی صص 42 - 43).
حسام الدین ایبکلغتنامه دهخداحسام الدین ایبک . [ ح ُ مُدْ دی ب َ ] (اِخ ) علی خطیب . از امرای کرمان و در کدورتی که میان اتابک محمد و چفرانه واقع شد، مجروح گشت . (تاریخ افضل ص 85).
علیلغتنامه دهخداعلی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن آیبک بن ترکمانی صالحی ، ملقب به نورالدین و منصور. دومین تن از ممالیک بحری در مصر و شام . رجوع به علی بحری (ابن آیبک ...) شود.
علیلغتنامه دهخداعلی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن آیبک بن عبداﷲ تقصادی ناصری دمشقی ، ملقب به علاءالدین . رجوع به علی دمشقی شود.