ایالتلغتنامه دهخداایالت . [ ل َ ] (ع مص ) ایالة. سیاست نگاه داشتن . (غیاث ) (آنندراج ). سیاست راندن به . والی شدن بر قومی . (منتهی الارب ). حکومت کردن برمکانی : که هر یک ازایشان
ایالتلغتنامه دهخداایالت .[ ل َ ] (ع اِ) جایی که دارای چندین حاکم نشین و ولایت باشد مانند ایالت آذربایجان که دارای چندین ولایت و حاکم نشین است از قبیل خوی و ارومیه و سلماس و اردبی
ایالتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (جغرافیا) هریک از بخشهای بزرگ عضو یک فدراسیون که تشکیل یک کشور واحد را میدهند.۲. (اسم مصدر) [قدیمی] فرمانروایی کردن.
ایالتفرهنگ انتشارات معین(اِ لَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) اداره کردن ، حکومت کردن . 2 - (اِمص .) فرمانروایی ، حکومت . 3 - (اِ.) استان . ج . ایالات .
ایالت تپهمغاکیabyssal hill provinceواژههای مصوب فرهنگستانمناطق ژرفاقیانوسی پوشیده از تپههای مغاکی