اگرلغتنامه دهخدااگر. [ اَ گ َ ] (اِ) (اصطلاح گیاه شناسی ) اگر ترکی . اگیر ترکی . عودالوج . وج . (فرهنگ فارسی معین ). نام دوایی که آنرا وج خوانند و آن سفید و خوشبوی و گره دار می
اگرلغتنامه دهخدااگر. [ اَ گ َ ] (اِ) سرین و کفل . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از انجمن آرا) (از هفت قلزم ).
پور گشسبلغتنامه دهخداپور گشسب . [ رِ گ ُ ش َ ] (اِخ ) مراد بهرام چوبینه است : اگر نیز بهرام پور گشسب بر آن خاک درگاه بگذارد اسب . فردوسی .رجوع ببهرام چوبینه شود.
زیادت جولغتنامه دهخدازیادت جو. [ دَ ] (نف مرکب ) حریص . زیاده طلب . که زیاده جویی کند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : آنکه خرسند است اگر نیز گرسنه و برهنه است توانگر است و آنکه زیادت ج
باور گشتنلغتنامه دهخداباور گشتن . [ وَ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) مورد قبول قرار گرفتن . پذیرفته شدن . باور افتادن . باور آمدن : تو چنان زی که اگر نیز دروغی گویی راست گویان جهان را ز تو با
تحرک کردنلغتنامه دهخداتحرک کردن . [ ت َ ح َرْ رُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جنبیدن . حرکت کردن . از جایی به جایی دیگر شدن : سرو اگر نیز تحرک کند از جای به جای نتوان گفت که نیکوتر از این میگ
حساب خطئینلغتنامه دهخداحساب خطئین . [ ح ِ ب ِ خ َ طَ ءَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) بیرونی در پاسخ به این که حساب خطائین چیست ؟گوید: بدین شمار آن چیز را که خواهد عددی نهد چنانکه خواهد.