اکلیلیلغتنامه دهخدااکلیلی . [ اِ ] (ص نسبی ) منسوب به تاج . || گلی که به سر می ریزند. (ناظم الاطباء). || به اکلیل رنگ شده . || نام قرحه ای در چشم . (یادداشت مؤلف ). || درزیست در
سختسرخرگی اکلیلیcoronary arteriosclerosisواژههای مصوب فرهنگستاننوعی سختسرخرگی که سرخرگهای اکلیلی را مبتلا میکند متـ . تصلب شرایین اکلیلی
سختسرخرگی اکلیلیcoronary arteriosclerosisواژههای مصوب فرهنگستاننوعی سختسرخرگی که سرخرگهای اکلیلی را مبتلا میکند متـ . تصلب شرایین اکلیلی
گلابتونفرهنگ نامها(تلفظ: golābe(a)tun) (در صنایع دستی) رشتههای نازک طلا و نقره (امروزه اغلب اکلیلی به رنگ طلا یا نقره) که همراه تارهای ابریشم در زری بافی به کار میرود ؛ گلهای
سهمیلغتنامه دهخداسهمی . [ س َ ] (اِ) از نظر تشریح درزی است در استخوانهای جمجمه که از میان درز اکلیلی بر میان سر میرود تا بزاویه ٔ درز لامی ، و آنرا سهمی و سفودی نیز گویند. درزی
سرخرگهای تاجیcoronary arteriesواژههای مصوب فرهنگستانشبکهای از سرخرگهای خونرسان به ماهیچة قلب که نمایی تاجیشکل دارند * پیشازاین در ترکیب coronary arteriosclerosis و برخی ترکیبهای دیگر معادل اکلیلی دربرابر c