اکرادلغتنامه دهخدااکراد. [ اَ ] (ع اِ)ج ِ کُرد که قومی است از عجم ، اکثر ایشان صحرانشین باشند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ج ِ کرد. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) : امیرشمس المع
قزلجه اکرادلغتنامه دهخداقزلجه اکراد. [ ق ِ زِج َ اَ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان ابرغان بخش مرکزی شهرستان سراب واقع در 27 هزارگزی جنوب باختری سراب و 8 هزارگزی شوسه ٔ سراب به تبریز. موقع جغر
حصن الاکرادلغتنامه دهخداحصن الاکراد. [ ح ِ نُل ْ اَ ] (اِخ ) نام شهریست کوچک بسیار آب و بسیار درخت واقع بر تلی ، میان طرابلس الشام و حمص . (ابن بطوطة). یاقوت در معجم البلدان گوید: برخی
جبل الاکرادلغتنامه دهخداجبل الاکراد. [ ج َ ب َ لُل ْ اَ ] (اِخ ) کوهی است بر ساحل لاذقیه . و فرمانروایان آن جمعی از عشایر مسلمانند. حدود صدوبیست قریه و مزرعه دارد و مردم آن کرد و نصاری
قزلجه اکرادلغتنامه دهخداقزلجه اکراد. [ ق ِ زِج َ اَ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان ابرغان بخش مرکزی شهرستان سراب واقع در 27 هزارگزی جنوب باختری سراب و 8 هزارگزی شوسه ٔ سراب به تبریز. موقع جغر
حصن الاکرادلغتنامه دهخداحصن الاکراد. [ ح ِ نُل ْ اَ ] (اِخ ) نام شهریست کوچک بسیار آب و بسیار درخت واقع بر تلی ، میان طرابلس الشام و حمص . (ابن بطوطة). یاقوت در معجم البلدان گوید: برخی
جبل الاکرادلغتنامه دهخداجبل الاکراد. [ ج َ ب َ لُل ْ اَ ] (اِخ ) کوهی است بر ساحل لاذقیه . و فرمانروایان آن جمعی از عشایر مسلمانند. حدود صدوبیست قریه و مزرعه دارد و مردم آن کرد و نصاری
دامان کوهلغتنامه دهخدادامان کوه . (اِخ ) کوههای اکراد. نام یکی از سه رشته کوهی که بشمال شرق خراسان است و دامنه ٔ آن بقسمت کویر خوارزم امتداد دارد. رشته ٔ دوم آلاداغ و میرابی نام دارد
زومانلغتنامه دهخدازومان . (اِخ ) گروهی است از اکراد. (منتهی الارب ). طایفه ای از اکراد. (از اقرب الموارد). گروهی از کردها و یا ترکمانها. (ناظم الاطباء)... جبن زومانی و قیل زومی م