اکدیلغتنامه دهخدااکدی . [ اَک ْ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به اکد. (فرهنگ فارسی معین ). || شعبه ای از زبان سامی (بابلی قدیم ). (یادداشت مؤلف ).زبان مردم اکد. (فرهنگ فارسی معین ). ||
اکدیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مربوط به اکد.۲. از مردم اکد.۳. (اسم) زبانی از خانوادۀ زبانهای حامی ـ سامی که در بینالنهرین رایج بوده.
شیدالغتنامه دهخداشیدا. [ ش َ / ش ِ ] (ص ) در زبان اکدی «شدو» . نام عفریتی است . در عبری «شد» و در آرامی «شدا» به معنی دیو است . دیوبت . دبت شد. (از یشتها ج 1 ص 38) (از حاشیه ٔ ب
اراجلغتنامه دهخدااراج . [اَ ] (اِخ ) قضائی است از ولایت قسطمونی مشتمل بر نواحی یازی کوی و اکدیر و افشار. سکنه ٔ آن در حدود 16000تن مسلمانان باشند و در آن بیشه های بسیار است و مه
گچلغتنامه دهخداگچ . [ گ َ ] (اِ) پهلوی و پازند گچ ، معرب آن جص ، سریانی گسا ، کلمه ٔ عربی ، فارسی جبسین از یونانی غوپسس و غوپسینس آمده ، در اکدی گسو آمده . (حاشیه ٔ برهان قاطع
سامیلغتنامه دهخداسامی . (ص نسبی ) قومی است منسوب به سام بن نوح ، نژاد سامی عبارت از آشوری و عربی و آکدی (بابلی قدیم )، عبری ، سریانی ، آرامی و کنعانی قدیم و غیره است و منظور از
سیسلغتنامه دهخداسیس . (هزوارش ، اِ) اسب جلد و تند وتیز باشد. (برهان ) (جهانگیری ). قیاس کنید با «سیسو» (اسب ) در زبان اکدی و آشوری که در آرامی «سوسیا» شده و بصورت هزوارش وارد پ