اژینلغتنامه دهخدااژین .[ اِ ] (اِخ ) جزیره ای بیونان در خلیجی بهمین نام ، بین پِلُوپُونز و آتیک ، دارای 95000 تن سکنه که متجاوز از 5000 تن آنان در شهری بهمین نام سکنی دارند. این
عجینلغتنامه دهخداعجین . [ ع َ ] (ع مص ) سرشتن و خمیرکردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آمیختن : آبش همه از کوثر و از چشمه ٔ حیوان خاکش همه از عنبر و کافور عجین است . منوچهری .جان
آجینلغتنامه دهخداآجین . (ن مف ) آجیده . آژده . آزده : ز شاخ گوزنان رمه در رمه زمین بیشه ای گشت آجین همه . فردوسی .- تیرآجین ؛ بتیر بسیار زده شده .- شمعآجین کردن ؛ عقوبتی که تن
اژینسکیلغتنامه دهخدااژینسکی . [ اُ ] (اِخ ) میشل . سیاستمدار و موسیقی دان لهستانی ، مولد گوتزو. (1765 - 1831 م .).
آژینهلغتنامه دهخداآژینه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) آزینه . آهنی باشد چون کلندی با دندانه های درشت و دسته ٔ چوبین که سنگ آسیا را از درون سوی بدان نقر کنند تا دانه بهتر خرد کند. آسیازَنه
آژینهفرهنگ انتشارات معین(نِ) ( اِ.) آزینه ؛ آلتی فولادی شبیه به تیشه که با آن سنگ آسیا را دندانه دار و تیز می کردند. آسیازنه ، آسیاژن نیز گویند.
اژینسکیلغتنامه دهخدااژینسکی . [ اُ ] (اِخ ) میشل . سیاستمدار و موسیقی دان لهستانی ، مولد گوتزو. (1765 - 1831 م .).
آژینهلغتنامه دهخداآژینه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) آزینه . آهنی باشد چون کلندی با دندانه های درشت و دسته ٔ چوبین که سنگ آسیا را از درون سوی بدان نقر کنند تا دانه بهتر خرد کند. آسیازَنه