اژیرلغتنامه دهخدااژیر. [ اَ ] (ص ) هوشمند. زیرک . فطن . عاقل . (برهان ). دانا. || پرهیزکار. (برهان ). رجوع به آژیر شود.
آژیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. اعلامخطر، بانگ، زنگخطر، هشدار ۲. آگاه، دانا ۳. پرتوان، زورمند، قوی ۴. محتاط، محترز
اجیرلغتنامه دهخدااجیر. [ اَ ] (اِخ ) یا اجیرالأجیر. سمعانی در انساب آرد: ماعرفت بهذا الوصف احداً الا فی تاریخ نسف من جمیع ابی العباس المستغفری قال اجیرالأجیر غیر منسوب الیه کا