اژدرهالغتنامه دهخدااژدرها. [ اَ دَ ] (اِ) مار بزرگ . (برهان ). مار بزرگ جثه . (غیاث اللغات ). ماری عظیم بزرگ و دهان فراخ باز گشاده ، و عرب ثعبان گویند. مؤلف برهان و غیاث اللغات گ
اژدرهافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمار بسیاربزرگ: ◻︎ چه کس بیاجل نخواهد مُرد / تو مرو در دهان اژدرها (سعدی: ۱۲۲). Δ اژدرها مفرد است.
حارسیلغتنامه دهخداحارسی . [ رِ ] (حامص ) حارس شدن : حارسی اژدرها گنج راست خازنی راحتها رنج راست . نظامی .من نخسبم حارسی ّ دز کنم گر برآرد گرگ سرتیرش زنم .مولوی .
ثعابینلغتنامه دهخداثعابین . [ ث َ ](ع اِ) ج ِ ثعبان بمعنی اژدرها. || رئیس الثعابین . ماری خرافی که از تخم خروس زاید و مار پرزهرو نیز مرغی موهوم که دم وی مانند مار بود و نوعی حیوان
اژدهافشلغتنامه دهخدااژدهافش . [ اَ دَ ف َ ] (ص مرکب ) اژدرمانند. همچون اژدرها. اژدهامنظر. اژدرصورت : کی اژدهافش بیامد چو بادبه ایران زمین تاج بر سر نهادبدان اژدهافش یل نامدارفزون گ
اژدهاوشلغتنامه دهخدااژدهاوش . [ اَ دَ وَ ] (ص مرکب ) اژدهافش . مانند اژدرها. || (اِخ ) ضحاک ماردوش .