عیشانلغتنامه دهخداعیشان . [ ع َ ] (اِخ ) دهی است به بخارا. (منتهی الارب ). قریه ای است از قرای بخاری ، و ابراهیم بن احمد عیشانی بدانجا منسوب است . (از معجم البلدان ).
ایشانلغتنامه دهخداایشان . (ضمیر) پهلوی ، «اوشان » جمع «او» (او، اوی ). (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). ضمیری است نسبت به ذوی العقول به طریق تعظیم و جمع نیز استعمال کنند. (برهان ) (از
ایشانفرهنگ انتشارات معین(ضم .) ضمیر شخصی ، منفصل (جمع ذوی العقول ). الف - فاعلی : ایشان گفتند، ایشان رفتند. ب - اضافی : کتاب ایشان ، خانة ایشان .
ایشانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ضمیر جمع دربارۀ انسان.۲. ضمیر اشارۀ احترامآمیز برای سومشخص مفرد.
أَيْمَانٌفرهنگ واژگان قرآنسوگندها(أيمان ، جمع يمين يعني سوگند است ، و اين معنا را از کلمه يمين به معناي دست راست گرفتهاند ، چون در بين عرب مرسوم و معمول بود که وقتي سوگندي مي خوردند ، و