اویغوریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. زبانی از خانوادۀ زبانهای اورالی که میان مردم اویغور رایج بوده است.۲. خطی که این زبان با آن نوشته میشد.
اویغورلغتنامه دهخدااویغور. [ اُ ] (اِخ ) یکی از اقوام ترک وتاتار است و در قرن پنجم میلادی از آسیا بقطعه ٔ اروپا تجاوز نمودند. در جهات شمال شرقی اروپا موجب خونریزی و ویرانی فراوانی
ایغوریلغتنامه دهخداایغوری . [ اُ ] (ص نسبی ) منسوب به ایغور. - خط و زبان ایغوری ؛ خطی است پیشوایان دین مغل را و این خط تا حدود قرن 15 م . در ترکستان متداول بوده است : برسبیل علامت
اویغورفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاز قبایل ترک که در قرن دوم هجری در ترکستان ساکن شدند و به آیین مانوی گرویدند.
ایغریلغتنامه دهخداایغری . [ اُ غ ُ ] (ص نسبی ) ایغوری . اویغوری . منسوب به ایغر: زبان ایغری . قوم ایغری . خط ایغری : امیر ارغون بعد ما که از تعلیم خط ایغری فارغ شد. (تاریخ جهانگش
تپشیلغتنامه دهخداتپشی . [ ت ِ ] (اِ) بلوشه در تعلیقات جامعالتواریخ رشیدی آن را لغت مغولی تبشی دانسته که در زبان اویغوری دخیل شده بمعنی بشقاب گود: دیگر در دیار قراقوروم میگذشت [
کرکوزلغتنامه دهخداکرکوز. [ ] (اِخ ) کورکوز. گورگوز. از جانب مغول والی خراسان ومازندران بود. در زمان منکوقاآن به سبب دانستن خط اویغوری تقربی یافت و در مهمات و مصالحی که بدو مفوض م
مغولیلغتنامه دهخدامغولی . [ م ُ غ ُ ] (ص نسبی ) نسبت است به مغول . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). منسوب به مغول . مربوط به مغول : خط مغولی و اویغوری و علوم و آداب ایشان بیاموزد. (ت
گرگوزلغتنامه دهخداگرگوز. [ ] (اِخ ) یکی از امرای جنتمور است و جنتمور حدود سال 633 هَ . ق . وی را برای عرض گزارش حوزه ٔ حکومتی خود نزد اوکتای قاآن فرستاد و بهأالدین جوینی صاحب دی