اولیاءاللهفرهنگ انتشارات معین( ~. اُ لْ لا) [ ع . ] (ص مر.) 1 - دوستان خدا، مومنان . 2 - در تصوف ، آنان که از جانب خدا مؤید به حالات و مکاشفاتی شده اند که دیگر خلایق را بدان ها دسترسی نیست
اولیااللـهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دوستان خدا؛ خدادوستان؛ بندگان مقرب درگاه خدا.۲. (تصوف) افرادی که قادر بر مکاشفه میباشند و بعد از انبیا هستند.
ام هارونلغتنامه دهخداام هارون .[ اُم ْ م ِ ] (اِخ ) از زنان پرهیزکار و واصل بمقام اولیأاﷲ است . بنان خشک قناعت میکرد. حکایت کرده است که روزی در صحرا به شیری برخورده و رو بحیوان کرد
اشرفی رومیلغتنامه دهخدااشرفی رومی . [ اَ رَ ی ِ ] (اِخ ) از بزرگان اولیأاﷲ بود که مدتها به ارشاد خلق پرداخت و در 899 هَ . ق . درگذشت . قبر او در ازنیک مزار خواص و عوام است . کتابی بن
ستنبهلغتنامه دهخداستنبه . [ س ِ تَم ْ ب َ ] (اِخ ) لقب مردی از اولیأاﷲ بود از اهل کرمان ، ابوسحاق ابراهیم نام داشته و از اقران ابراهیم ادهم و بایزید بسطامی بود و سالها در هرات ا
سریلغتنامه دهخداسری . [ س َ ] (اِخ ) نام یکی از اولیأاﷲ است مشهور بسری سقطی . (برهان ) (آنندراج ) : چون سری بی سر شد اندر راه اوبر سریر سروران شد جای او. (مثنوی ).رجوع به سری