اولجه کردنلغتنامه دهخدااولجه کردن . [ اُ ج َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) غنیمت گرفتن .(یادداشت مؤلف ) : امراء... کنار آب فرات را تاخته اسب و شتر و گوسفند بی نهایت اولجه کردند. (حبیب السیر در
اولجه کردنلغتنامه دهخدااولجه کردن . [ اُ ج َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) غنیمت گرفتن .(یادداشت مؤلف ) : امراء... کنار آب فرات را تاخته اسب و شتر و گوسفند بی نهایت اولجه کردند. (حبیب السیر در
اولجالغتنامه دهخدااولجا. [ اُ ] (ترکی ، اِ) اولجه . اسیر و بندی . (ناظم الاطباء). || غارت و غنیمت . (ناظم الاطباء) (جهانگیری ) : و آخرالامر قلعه نیز مستخلص شد و محترفه ٔ بسیار را
ذوالقدرلغتنامه دهخداذوالقدر. [ ] (اِخ ) نام قبیله ای است و در شرح احوال تیمور گورکان نام آن قبیله آمده است . صاحب حبیب السیر در وقایع سال 803 می آورد: روز شنبه ٔ چهارم شعبان موافق
initialدیکشنری انگلیسی به فارسیاولیه، اولین قسمت، در اغاز قرار دادن، پاراف کردن، اغاز کردن، نخستین، ابتدایی، اول، اولین، بدوی، اغازی، واقع در اغاز، اصلی