اوقافلغتنامه دهخدااوقاف . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وقف . (اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (المنجد). رجوع به وقف شود. || موقوفات و چیزهایی که در راه خدا وقف کرده باشند. (م
اوقاففرهنگ انتشارات معین(اَ یا اُ) [ ع . ] (اِ.) جِ وقف ؛ املاک و اموالی که برای کار خوب اختصاص دهند.
تمیمیلغتنامه دهخداتمیمی . [ت َ ] (اِخ ) محمدبن علی التمیمی المغربی التونسی (000-1286 هَ .ق .) از فضلای تونس بود و به مصر رفت و ناظر مسجد ابی ذهب و اوقاف آن گردید به ابراهیم پاشا
تاج الدینلغتنامه دهخداتاج الدین . [ جُدْ دی ] (اِخ ) وحید قاقمی معاصر عوفی :... و از تاج الدین وحید قاقمی شنیدم در نیشابور می گفت ... (لباب الالباب چ اوقاف گیب ج 1 ص 143).
تاج الرؤساءلغتنامه دهخداتاج الرؤساء. [ جُرْ رُ ءَ ] (اِخ ) حسین بن علی الباخرزی . او راست : «دمیةَ القصر» (لباب الالباب چ اوقاف گیب ج 1 ص 10). رجوع به باخرزی شود.
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) شریشی ملقب به کمال الدین . محمدبن شاکر در فوات الوفیات (جزء 1 ص 60) آردکه او به بدرالدین بن الدقاق ناظر اوقاف حلب نوشت :مولای بدرالدین ص
رافعیلغتنامه دهخدارافعی . [ ف ِ ] (اِخ ) شیخ کمال الدین عبدالرحمان از عالمانی بود که سلطان احمد تگودار مغول ، او را بسمت تولیت و شیخ الاسلامی کل ممالک ایران و عراق انتخاب کرد و ت