اوقافلغتنامه دهخدااوقاف . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وقف . (اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (المنجد). رجوع به وقف شود. || موقوفات و چیزهایی که در راه خدا وقف کرده باشند. (م
اوقاففرهنگ انتشارات معین(اَ یا اُ) [ ع . ] (اِ.) جِ وقف ؛ املاک و اموالی که برای کار خوب اختصاص دهند.
اُوقاتگویش گنابادی در گویش گنابادی به معنی اعصاب ، حال خوش و آرامش اوقات سعد و خوشگزرانی میباشد ، زمان ها ، وقت
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) شریشی ملقب به کمال الدین . محمدبن شاکر در فوات الوفیات (جزء 1 ص 60) آردکه او به بدرالدین بن الدقاق ناظر اوقاف حلب نوشت :مولای بدرالدین ص
رافعیلغتنامه دهخدارافعی . [ ف ِ ] (اِخ ) شیخ کمال الدین عبدالرحمان از عالمانی بود که سلطان احمد تگودار مغول ، او را بسمت تولیت و شیخ الاسلامی کل ممالک ایران و عراق انتخاب کرد و ت
حسنلغتنامه دهخداحسن . [ ح َ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن مسعود حمصی . مدرس صارمیه و مستوفی اوقاف بود ودر 771 هَ . ق . درگذشت . (دررالکامنة ج 2 صص 28-29).
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) (افندی ) التابعی نجل احمد التابعی السروی دارای گواهینامه ٔ دارالعلوم خدیویه و مستخدم دیوان عموم الأوقاف . وی در سنه ٔ 1809 م . به پاریس
صالحلغتنامه دهخداصالح . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن محمدبن سهل . وی از جانب امام باقر (ع ) متولی اوقاف قم بود. رجوع به تنقیح المقال ج 2 ص 94 شود.