اوقاتلغتنامه دهخدااوقات . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وقت . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (دهار) (ناظم الاطباء). ازمنه و فصول و ساعات و هنگام . (ناظم الاطباء) : چو دی رفت فرد
اوقاتفرهنگ انتشارات معین(اَ یا اُ) [ ع . ] (اِ.) جِ وقت ؛ هنگام ها، روزگارها. ؛~ تلخی مجازاً عصبانیت و ناراحتی .
اُوقاتگویش گنابادی در گویش گنابادی به معنی اعصاب ، حال خوش و آرامش اوقات سعد و خوشگزرانی میباشد ، زمان ها ، وقت
غاضبدیکشنری عربی به فارسیاوقات تلخ , رنجيده , خشمناک , دردناک , قرمز شده , ورم کرده , دژم , براشفته , سودايي مزاج , عصباني , خشمگين , سربي رنگ , کبود , کبود شده , کوفته , خاکستري رنگ