عوذیلغتنامه دهخداعوذی . [ ع َ ] (اِخ ) همام بن یحیی بن دینار ازدی عوذی محلمی (از موالی آنان )، مکنی به ابوعبداﷲ. محدث و ازاهالی بصره بود، و نسبت او به عوذبن سودبن حجر است .وی به
عوذیلغتنامه دهخداعوذی . [ ع َ ] (ص نسبی ) منسوب به عوذبن سودبن حجربن عمران بن عمرو مزیقیأبن عامر ماءالسماء، که بطنی از ازد بود و بسیاری بدان منسوبند. (از اللباب فی تهذیب الانسا
عوضیلغتنامه دهخداعوضی . [ ع ِ وَ ] (ص نسبی ، ق ) منسوب به عوض . آنچه بجای چیز دیگری آید. بدل . (فرهنگ فارسی معین ). || معادل و مساوی . تلافی . (ناظم الاطباء). || اشتباهی . (فرهن
اوزیریسلغتنامه دهخدااوزیریس . [ اُ ] (اِخ ) اوسیریس . خدای جهان زیرین . برطبق اسطوره ٔ معروفی وی پسر کب (زمین ) و نوت (آسمان ) شوهر ایسیس و پدر هوروس بود. نام بزرگترین معبودمصریان
اوزیریسلغتنامه دهخدااوزیریس . [ اُ ] (اِخ ) اوسیریس . خدای جهان زیرین . برطبق اسطوره ٔ معروفی وی پسر کب (زمین ) و نوت (آسمان ) شوهر ایسیس و پدر هوروس بود. نام بزرگترین معبودمصریان
اوزینلغتنامه دهخدااوزین . [ اَ ] (اِ) اوجین . اوژین . حلقه ای که بر سر تک بند آدمی و تنگ اسب میدوزند. (منتهی الارب ).
اوزینهلغتنامه دهخدااوزینه . [ ن َ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان گرگان با 580 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ خاصه رود وقنات تأمین میشود. محصول آن برنج ، غلات ،
رامسس هشتملغتنامه دهخدارامسس هشتم . [ س ِ س ِ هََ ت ُ ] (اِخ ) اوزیمارع اوخنامن . از فراعنه ٔ مصر قدیم و از خاندان بیستم که سلطنت کوتاهی داشته است . رجوع بتاریخ مصر قدیم ص 27 شود.
خویینلغتنامه دهخداخویین . [ خ ُ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان اوزیاد بخش ماه نشان شهرستان زنجان . واقع در 42 هزارگزی باختری ماه نشان و 6 هزارگزی راه مالرو عمومی . این دهکده کوهستان