اوزارلغتنامه دهخدااوزار. [ اَ ] (اِ) افزار و ابزار وآلت . (ناظم الاطباء). آلات و ادوات کارگران . (غیاث اللغات ). دست افزار پیشه وران . (هفت قلزم ) (آنندراج ) (برهان ) (انجمن آرا)
اوزارلغتنامه دهخدااوزار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وِزْر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به وزر شود. || ج ِ وزیر. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع
اوضارلغتنامه دهخدااوضار. [اَ ] (ع اِ) ج ِ وَضَر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به وضر شود.
أَوْزَارِفرهنگ واژگان قرآنبارهاي سنگين - گناهان("وَزَر" به پناهگاهي در كوه مي گويند و به مناسبت سنگيني كوه به ثقل و بار "وزْر" مي گويند و به همين جهت گناهان را هم وزر خواندهاند همچنانک
أَوْزَارَهَافرهنگ واژگان قرآنبارهايش سنگينش("وَزَر" به پناهگاهي در كوه مي گويند و به مناسبت سنگيني كوه به ثقل و بار "وزْر" مي گويند و به همين جهت گناهان را هم وزر خواندهاند همچنانکه ثقل ه
أَوْزَارَهُمْفرهنگ واژگان قرآنبارهاي سنگينشان - گناهانشان ("وَزَر" به پناهگاهي در كوه مي گويند و به مناسبت سنگيني كوه به ثقل و بار "وزْر" مي گويند و به همين جهت گناهان را هم وزر خواندهاند
اوزارجینلغتنامه دهخدااوزارجین . [ ] (اِخ ) (پناه آباد) دهی است جزء دهستان افشاریه بخش آوج شهرستان قزوین . جلگه و معتدل است . سکنه آن 228 تن است . آب آن از قنات و محصول آنجا غلات ، پ
اوزاردانلغتنامه دهخدااوزاردان . [ اَ ] (اِ مرکب ) افزاردان . || ادویه دان . (ناظم الاطباء). رجوع به اوزار شود.
اوزاردانلغتنامه دهخدااوزاردان . [ اَ ] (اِ مرکب ) افزاردان . || ادویه دان . (ناظم الاطباء). رجوع به اوزار شود.
أَوْزَارِفرهنگ واژگان قرآنبارهاي سنگين - گناهان("وَزَر" به پناهگاهي در كوه مي گويند و به مناسبت سنگيني كوه به ثقل و بار "وزْر" مي گويند و به همين جهت گناهان را هم وزر خواندهاند همچنانک
أَوْزَارَهَافرهنگ واژگان قرآنبارهايش سنگينش("وَزَر" به پناهگاهي در كوه مي گويند و به مناسبت سنگيني كوه به ثقل و بار "وزْر" مي گويند و به همين جهت گناهان را هم وزر خواندهاند همچنانکه ثقل ه