اورمیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبیماریای که بهواسطۀ اختلال عمل کلیهها و زیاد شدن مقدار اورۀ خون تولید میگردد و عوارض آن تهوع، سردرد، بیاشتهایی، خوابآلودگی، کدورت دید، تشنج، و اغما است.
ارمیهلغتنامه دهخداارمیه . [ اَ ] (اِخ ) آرمیرو . قصبه ای است در جهت جنوب شرقی تسالیا ومغرب خلیج غلوس بمسافت یک ساعته راه از ساحل دریا. هوای لطیف و آبهای فراوان و خوش دارد. در زما
احندحیلغتنامه دهخدااحندحی . [ ] (اِخ ) از توابع ولایت اورمیه ، دارای 97 قریه . (جغرافیای سیاسی ایران تألیف کیهان ).
ارمیهلغتنامه دهخداارمیه . [ اُ ی َ ] (اِخ ) اورمیه . ارومیه . شهری بزرگ و قدیم در آذربایجان ، بین آن و دریاچه ٔ ارمیه قریب سه یا چهار میل است وچنانکه گمان برده اند این شهر، شهر ز
کبودانلغتنامه دهخداکبودان . [ ک َ ] (اِخ ) دهی است در میان دریاچه ٔ اورمیه که بر جزیره ای قرار داشته است . و اما اندر دریای ارمینیه (صحیح اورمیه ) یک جزیره است بر او یک ده است آنر
باغ شیرینلغتنامه دهخداباغ شیرین . (اِخ ) از رودهای حوضه ٔ دریاچه ٔ اورمیه و از ملحقات باراندوز رود بعد از عبور از ماشقان . (از جغرافیای اقتصادی کیهان ص 83).
دهوارواژهنامه آزاددهوار نام یکی از پر آبترین رودخانه های منشعب از رودخانه ی شهر چایی شهر اورمیه بود که بعد انقلاب اسلامی در اثر ساخت و سازهای بی رویه مسیر آن را منحرف کردند و این