اوردیدنلغتنامه دهخدااوردیدن . [ اَ وَ دی دَ ] (مص ) حمله کردن . (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (برهان ).
آوردیدنلغتنامه دهخداآوردیدن . [ وَ دی دَ ] (مص ) حمله کردن . جنگ آوری . (برهان ). رزم دادن . نبرد. حرب و مجادله کردن .
اورندیدنلغتنامه دهخدااورندیدن . [ اَ رَ دَ ] (مص ) فریبانیدن . (از آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). مکر و حیله کردن . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (برهان ). خدعه نمودن .(از ناظم الاطب
آوریدنلغتنامه دهخداآوریدن . [ وَ دَ ] (مص ) آوردن ، مقابل بردن : به پیش آوریدند آهنگران غل و بند و زنجیرهای گران . فردوسی .سپهبد هر آنجا که بد موبدی ...ز کشور به نزدیک خویش آوریدب
آوریدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآوردن: ◻︎ به کار آمد آنها که برداشتند؟ / نه گرد آوریدند و بگذاشتند (سعدی۱: ۶۵).
اورندیدنلغتنامه دهخدااورندیدن . [ اَ رَ دَ ] (مص ) فریبانیدن . (از آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). مکر و حیله کردن . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (برهان ). خدعه نمودن .(از ناظم الاطب
آوریدنلغتنامه دهخداآوریدن . [ وَ دَ ] (مص ) آوردن ، مقابل بردن : به پیش آوریدند آهنگران غل و بند و زنجیرهای گران . فردوسی .سپهبد هر آنجا که بد موبدی ...ز کشور به نزدیک خویش آوریدب
آوریدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآوردن: ◻︎ به کار آمد آنها که برداشتند؟ / نه گرد آوریدند و بگذاشتند (سعدی۱: ۶۵).
اورندیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهفریب دادن؛ مکر و خدعه کردن؛ نادرستی کردن: ◻︎ ز روز واپسین آنکش خبر نیست / جز اورندیدنش کار دگر نیست (ابوشکور: شاعران بیدیوان: ۸۴).