اورتاقلغتنامه دهخدااورتاق . [ اُ ] (اِ) به محاوره و لغت خوارزم ، تاجر و سوداگر. (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
ارتاقفرهنگ انتشارات معین(اُ) [ تر. ] ( اِ.) = اورتاق . اورتاغ . ارتق . ارتاغ : 1 - تاجر، بازرگان . 2 - [ مغ . ] شریک ، انباز، مصاحب .
ارتاقلغتنامه دهخداارتاق . [ اُ] (مغولی ، ص ، اِ) در لهجه ٔ محاوره ٔ مردم خوارزم بمعنی تاجر است . (آنندراج ). اورتاق : از جماعتی که میگویند ما ارتاق میشویم و بالش میگیریم تا سودده