عوزملغتنامه دهخداعوزم . [ ع َ زَ ] (ع ص ) شتر ماده ٔ سالخورده که در آن بقیه ای از قوت مانده باشد. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ناقه ٔ سالخورده که در آن بقی
بادلغتنامه دهخداباد. (اِ) هوایی که بجهت معینی تغییر مکان میدهد. هوایی که بسرعت بجهتی حرکت کند. ریح . ج ، ریاح .ریحه . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن ). تُرهة. رکاب السحاب . اَوب
یوسفلغتنامه دهخدایوسف . [س ُ ] (اِخ ) ابن حسن بن احمدبن عبدالهادی صالحی ، معروف به ابن المبرد و ملقب به جمال الدین . از مردم صالحیةدمشق و از فقهای حنبلی و علامه ٔ متفنن بود. آثا