اوژنلغتنامه دهخدااوژن . [ اَ ژَ ] (نف مرخم ) انداز. (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (انجمن آرا) (برهان ). افکن . (ناظم الاطباء)(آنندراج ) (انجمن آرا). اندازنده و افکننده . (برهان )
اوژنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = اوژندن۲. اوژنده؛ اوژننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): شیراوژن، ◻︎ تو در پنجهٴ شیر مرداوژنی / چه سودت کند پنجهٴ آهنی (سعدی۱: ۱۰۷).
ابوالفضللغتنامه دهخداابوالفضل . [ اَ بُل ْ ف َ ] (اِخ ) اسماعیل جنزوی (گنجوی ) ازمردم جنزه قریه ای باصفهان یا شهری به ارّان میان شروان و آذربایجان . و صاحب تاج العروس گوید: در نسبت
حضیضلغتنامه دهخداحضیض . [ ح َ ] (ع اِ) سنگ . (منتهی الارب ). || پستی . (منتهی الارب ) (غیاث ) (منتخب ). || پستی زمین . نشیب زمین . (کشاف اصطلاحات الفنون ). || پستی زمین در دامن
وباللغتنامه دهخداوبال . [ وَ ] (ع اِمص ، اِ) دشواری . (از آنندراج ) (منتهی الارب ). || گرانی . (از آنندراج ). سختی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ثقل . || عذاب . (از آنندراج ). ||
وجنلغتنامه دهخداوجن . [ وَ ] (ع مص )دور انداختن . || بر زمین کوفتن . || کوفتن گازر جامه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). کوفتن . (تاج المصادر بیهقی