خالدلغتنامه دهخداخالد. [ ل ِ ] (اِخ ) ابن زید انصاری ، ابوموسی گوید: بعضی از اصحاب ما گفته اند که : اوجز ابوایوب است و سپس آنچه را که حمیدبن زنجویه در کتاب «ترغیب » از طریق حسین
ژولین لسپیتالیهلغتنامه دهخداژولین لسپیتالیه . [ ی َ ل ُ تا ی ِ ] (اِخ ) نام قدیسی مورد احترام مخصوصاً در اسپانیا و سیسیل (صقلیه ). از اوجز اساطیری در دست نیست . ذکران وی 29 ژانویه است .
شولغتنامه دهخداشو. (اِ) مخفف شوی است که شوهر باشد. (برهان ).در تداول گناباد خراسان ، زوج . بعل . بت : بس شهر که مردانشان با شه بچخیدندکامروز نبینند در اوجز زن بی شو. فرخی .من
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن احمدبن السید غافقی مکنی به ابوجعفر. ابن ابی اصیبعه در عیون الانباء (ج 2 ص 52) آرد که وی امامی فاضل و حکیمی عالم بود و از اکاب
فراشةلغتنامه دهخدافراشة. [ ف َ ش َ ] (ع اِ) پروانه . (زمخشری ). پروانه ٔ چراغ . ج ، فراش . (منتهی الارب ). حیوانی دوبال که بر گرد چراغ میگردد و میسوزد. (اقرب الموارد). || پره ٔ ق