اوجاقلغتنامه دهخدااوجاق . (ترکی ،اِ) اوجاغ . اجاق : مردمان دوراندیش که نمک خوار اوجاق صفویه بودند. (تاریخ گلستانه ). رجوع به اجاق شود.
ساری اوجاقلغتنامه دهخداساری اوجاق . (اِخ ) دهی است از دهستان آواجیق بخش حومه ٔ شهرستان ماکو، واقع در 26 هزارگزی شمال باختری ماکو، و 5 هزارگزی شمال راه ارابه رو بدولی به ماکو، و 1500 گ
ساری اوجاقلغتنامه دهخداساری اوجاق . (اِخ ) دهی است از دهستان آواجیق بخش حومه ٔ شهرستان ماکو، واقع در 26 هزارگزی شمال باختری ماکو، و 5 هزارگزی شمال راه ارابه رو بدولی به ماکو، و 1500 گ
اوچاقلغتنامه دهخدااوچاق . (ترکی ، اِ) اوجاق . اجاق . دیگدان . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رجوع به اوجاق شود.
وجاقلغتنامه دهخداوجاق . [ وُ ] (معرب ، اِ) اوجاق . اجاق . جای آتش . (اقرب الموارد). جایگاه آتش . موقد. || نسق از لشکر و غیر آن . ج ، وجاقات . (اقرب الموارد) (المنجد). ج ، وجاقات
اوجقلغتنامه دهخدااوجق . [ اُ ج َ ] (ترکی ، اِ). اوجاق . اوجاغ . اجاق . دیگدان . (شرفنامه ٔ منیری ). رجوع به اجاق و اوجاق شود.
خسروشیرینلغتنامه دهخداخسروشیرین . [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) نام رودخانه ای است در سرحد چهاردانگه ولایت قشقائی به فارس . آب آن شیرین و گوارا و اصل آن چشمه و در تنگ براق میانه ٔ دزکرد و