اوثبلغتنامه دهخدااوثب . [ اَ ث َ ] (ع ن تف ) جهنده تر: اوثب من فهد؛ جهنده تر از یوز. رجوع به مجمعالامثال میدانی شود.
ذوقارلغتنامه دهخداذوقار. (اِخ ) آبی یا وضعی است میان کوفه و واسط بنوبکربن وائل را. یاقوت در معجم البلدان از سکونی روایت کند که قراقر و حنوقراقر و حنوذی قار و ذات العجرم و بطحاء ک