اهوارلغتنامه دهخدااهوار. [ اَهَْ ] (ع اِ) ج ِ هَور، دریای خرد که بریزش آب بیشه ها و مانندآن فراخ گردد. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
اهوازلغتنامه دهخدااهواز. [ اَهَْ ] (اِخ ) (یوم الَ...)از ایام عرب است که عبدالرحمان بن اشعث در آن بر اهل عراق حمله برد. و رجوع به مجمعالامثال میدانی شود.
اهوارلغتنامه دهخدااهوار. [ اَهَْ ] (ع اِ) ج ِ هَور، دریای خرد که بریزش آب بیشه ها و مانندآن فراخ گردد. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
اهوازلغتنامه دهخدااهواز. [ اَهَْ ] (اِخ ) (یوم الَ...)از ایام عرب است که عبدالرحمان بن اشعث در آن بر اهل عراق حمله برد. و رجوع به مجمعالامثال میدانی شود.
اهوازلغتنامه دهخدااهواز. [ اَهَْ ] (اِخ ) در قدیم شهری بوده است سخت خرم . صاحب حدودالعالم آرد: واندر خوزستان شهری نیست از این خرمتر با نعمتهای بسیار و نهادی نیکو و مردمانی زردروی
اهوارلغتنامه دهخدااهوار. [ اَهَْ ] (ص ) حیران و واله و شیفته . (برهان ) (هفت قلزم ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). حیران و شیفته . (انجمن آرا). واله و حیران . (شعوری ) : در راه خد