اهم مترفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدستگاهی که برای اندازه گرفتن مقاومت الکتریکی یک جسم رسانا؛ اهمسنج.
شرفتیلغتنامه دهخداشرفتی . [ ش َ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان اهمرستاق بخش مرکزی شهرستان آمل . سکنه ٔ آن 190 تن ومحصول آنجا برنج و کنف و غلات است . آب آن از چشمه ٔ محلی تأمین می شود
وسیلۀ اندازهگیریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود ۀ اندازهگیری، دماسنج، میزانالحراره سرعتسنج، کیلومترشمار، مسافتسنج، عمقسنج زلزلهنگار مترونوم، ساعت الکلسنج آمپرمتر، آمپرسنج، ا
شیء بیجوهرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: وجود ، نشانه، سمبول، نماد، قرینه، علامت، اثر، ظاهر، وجه، عوارض جان، روح، فکر، شبح، شعور سایه، فانتوم، روح، خیال، رویا، سراب، خطایباصره باد هوا، بخار، آه
حسابلغتنامه دهخداحساب . [ ح ِ ] (ع مص ، اِ) شمار. (مهذب الاسماء). شماره . شمردن . (تاج المصادر بیهقی ). بشمردن . شمر. شماره کردن . (دهار) (ترجمان عادل ). با کسی شمار کردن . تتوی