اهل کتابلغتنامه دهخدااهل کتاب . [ اَ ل ِ ک ِ ] (اِخ ) جهودان و ترسایان . (آنندراج ) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). یهود و نصاری . (ناظم الاطباء) : تا
اهل کتابفرهنگ انتشارات معین( ~ِ کِ) [ ع . ] (اِمر) پیروان مذاهبی که دارای کتاب هستند و عبارتند از:مسلمانان ، یهودیان ، زرتشتیان و مسیحیان .
أَهْلِفرهنگ واژگان قرآناهل-خانواده (خواص آدمي از زن و فرزند و عيال است .کلمه اهل به معناي آن کسي است که : يک خانه ، او و مثل او را در خود جمع ميکند و يا خويشاوندي و يا دين آنان را جمع
اهلفرهنگ مترادف و متضاد۱. سزا، صلاحیتدار، مطلع، وارد ۲. رام، سزاوار، صالح ۳. اهالی، بومی، تبعه، ساکن ≠ نااهل
اهل الذمهفرهنگ انتشارات معین(اَ لُ ذِ مِّ) (اِمر.) اهل کتاب ، از یهود و نصارا و زردشتیان که جزیه پردازند و در پناه مسلمانان باشند.
کافر کتابیلغتنامه دهخداکافرکتابی . [ ف ِ / ف َ رِ ک ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کافری است که امت پیغمبری باشد مثل یهود و نصاری و منکر دین محمدی (ص ) باشد. (آنندراج ) : ز خط صفحه ٔ روی
کتابخوانلغتنامه دهخداکتابخوان . [ ک ِ خوا / خا ] (نف مرکب ) کتاب خواننده . مطالعه کننده ٔ کتاب . آنکه کتابها را مطالعه کند. (فرهنگ فارسی معین ). || آنکه عادت به بسیار کتاب خواندن دا
اهلفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شایسته؛ سزاوار.۲. (اسم) خانواده.۳. (اسم) فامیل؛ افراد خانواده و عشیره؛ قوموخویش؛ خاندان.۴. (اسم) کسانی که در یک جا اقامت دارند.۵. (اسم) وابسته؛ علاقهمند؛
کتابیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نوشتاریمانند: سخن کتابی.۲. دارای شکل تخت و کتابمانند: باتری کتابی.۳. (اسم) ظرف شیشهای با دهانۀ باریک و بدنۀ مکعبمستطیل برای نوشیدنیهای الکلی؛ بغلی.۴. (ق