أَهْلِفرهنگ واژگان قرآناهل-خانواده (خواص آدمي از زن و فرزند و عيال است .کلمه اهل به معناي آن کسي است که : يک خانه ، او و مثل او را در خود جمع ميکند و يا خويشاوندي و يا دين آنان را جمع
اهلفرهنگ مترادف و متضاد۱. سزا، صلاحیتدار، مطلع، وارد ۲. رام، سزاوار، صالح ۳. اهالی، بومی، تبعه، ساکن ≠ نااهل
رقملغتنامه دهخدارقم . [ رَ ق َ ] (ع اِ) یا رَقِم . بلا و سختی . (ناظم الاطباء). سختی و بلا. (از منتهی الارب ). سختی . (مهذب الاسماء). || روزی است از روزهای تازیان . (ناظم الاطب
حزاملغتنامه دهخداحزام . [ ح ِ ] (اِخ ) ابن هشام بن حبیش بن خالدبن اشقر خزاعی قدیدی از اهل رقم است که بادیه ای به حجاز بود. از پدر، از جدش روایت دارد. با پدرش بنزد عمر عبدالعزیز
رَّقِيمِفرهنگ واژگان قرآننوشته شده (از رقم است که هم به معناي نوشتن است و هم به معناي خط . پس رقيم در واقع به معناي مرقوم است ، چون در موارد بسياري وزن فعيل به معناي مفعول ميآيد ، مانند
رقوملغتنامه دهخدارقوم . [ رُ ] (ع اِ) ج ِ رَقَم . (ناظم الاطباء) (دهار) : به خدایی که رقوم حسنات کرد توقیع به دیوان اسد. خاقانی .چو برزد همه علمها را رقوم چه با اهل یونان چه با
ارقاملغتنامه دهخداارقام . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ رَقَم . خطها. (غیاث اللغات ). نوشته ها. (آنندراج ). علائم موضوعه جهت نمودن اعداد.- ارقام ابجدی . رجوع به ابجد شود.- ارقام اروپایی متد