أَهْلِفرهنگ واژگان قرآناهل-خانواده (خواص آدمي از زن و فرزند و عيال است .کلمه اهل به معناي آن کسي است که : يک خانه ، او و مثل او را در خود جمع ميکند و يا خويشاوندي و يا دين آنان را جمع
اهلفرهنگ مترادف و متضاد۱. سزا، صلاحیتدار، مطلع، وارد ۲. رام، سزاوار، صالح ۳. اهالی، بومی، تبعه، ساکن ≠ نااهل
محرملغتنامه دهخدامحرم . [ م َ رَ ] (ع ص ، اِ) ناشایست . حرام . (منتهی الارب ). حرام کرده ٔ خدا. (ناظم الاطباء). ج ، محارم . || حرمت . || رحم محرم یا ذومحرم ؛آنکه نکاح با او روا
يَسْتَبْشِرُونَفرهنگ واژگان قرآنبشارت مي دهند - مژده مي دهند - شادي مي کنند - شادمان مي شوند (عبارت : "يَسْتَبْشِرُونَ بِـﭑلَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْ
مژده پذیرلغتنامه دهخدامژده پذیر. [ م ُ دَ / دِ پ َ ] (نف مرکب ) مخفف مژده پذیرنده . که بشارت را دریافت میکند. که قبول مژده میکند. پذیرنده ٔ مژده : گردیده یک اهل دیده بودی دل مژده پذی
تسنیملغتنامه دهخداتسنیم . [ ت َ ] (اِخ ) چشمه ای است در بهشت . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (از زمخشری ). آبی است در بهشت که بالای غرفه ها روان است ، یا چشمه ای است که بالا
ظهیرالدینلغتنامه دهخداظهیرالدین . [ ظَ رُدْ دی ] (اِخ ) عبدالرحمن علی بن شیخ نجیب الدین غش ، رحمه اﷲ تعالی ، خلف صدق وخلیفه ٔ به حق بود مر پدر خود را و چون مادر وی به وی حامله شد شیخ