اهراقلغتنامه دهخدااهراق . [ اِ ] (ع مص ) ریختن آب و خون و جزآن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ریختن آب . (آنندراج ). صب . اراقه . ریختن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).- اهراق دم
احراقلغتنامه دهخدااحراق . [ اِ] (ع مص ) سوختن . (زوزنی ). سوزانیدن . (تاج المصادر).بسوزانیدن . نیک سوزانیدن . (منتهی الارب ) : هست سرمایه ٔ احراق جهانی شرری . || سوز آوردن . || ح
اهریاقلغتنامه دهخدااهریاق . [ اِ رِ ] (ع مص ) به معنی اهراق است که ریختن خون و آب و جز آن باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به اهراق شود.
یثریطلغتنامه دهخدایثریط. [ی ُ ] (ع فعل ) شتری که پیاپی ریخ زند. (آنندراج ). فعل مضارع از اثراط البعیر یثریط، مانند اهراق الماء یهریق ؛ یعنی پیاپی ریخ می زند آن شتر. (ناظم الاطباء
ترورلغتنامه دهخداترور. [ ت ِ رُ، رْ ] (فرانسوی ، اِ) مأخوذ از فرانسه و بمعنی قتل سیاسی بوسیله ٔ اسلحه در فارسی متداول شده است . تازیان معاصر اِهراق را بجای ترور بکار برند و این
اراقةلغتنامه دهخدااراقة. [ اِ ق َ ] (ع مص ) اِراقت . ریختن . بریختن . ریختن مایع. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ریختن آب و آنچه به آن ماند. (مؤید الفضلاء). ریختن خون و آب و مان