اهالیلغتنامه دهخدااهالی . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ اهل بر خلاف قیاس است ، اعیان و اشراف . (از شرح نصاب و کنز بنقل غیاث اللغات ) (آنندراج ). ج ِ اَهل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجو
اهالی بومیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام بومی، ساکنان اولیه، عشایر، ایلات بومی، محلی، اهل، بلد، بیاباننشین، بدوی، چادرنشین، ایلیاتی، ایلی، کوچکننده قوم، اقلیت، قبیله، ایل، طایفه، سبط،
اهالیللغتنامه دهخدااهالیل . [ اَ] (ع اِ) بارانها. واحد ندارد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || ج ِ هِلال . بمعنی ماه نو یا ماه دوشبه و جز آن . (منتهی الارب ). و رجوع به هلال شود.
اهالیبلغتنامه دهخدااهالیب . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ اُهلوب به معنی حال و گونه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
بان ویزهواژهنامه آزاد(کردی) اهالی ده بالا؛ ساخته شده از بان به معنی بالا و ویزه (که قبلاً هوزه بوده) به معنی مردم.
کامللغتنامه دهخداکامل .[ م ِ ] (اِخ ) از اهالی مضافات لکهنو است . سمت منشیگری انگلیسیان را داشت . در سال 1226 وفات کرده است .