انگل بدنِ بُزگویش کرمانشاهکلهری: kerp گورانی: kerp سنجابی: kerp کولیایی: kerp زنگنهای: kerp جلالوندی: kerp زولهای: kerp کاکاوندی: kerp هوزمانوندی: kerp
انگل بدن بزگویش اصفهانی تکیه ای: kena طاری: ešbiš طامه ای: karmula / kane طرقی: kerna / sâs کشه ای: karm نطنزی: kena
انگللغتنامه دهخداانگل . [ اَ گ ُ ] (اِ) انگشت . و انگولک و انگولک کردن از همین کلمه انگل انگشت است . (یادداشت مؤلف ).- اردشیر درازانگل ؛ بهمن پسر اسفندیار بود... و نام او اردش
انگللغتنامه دهخداانگل . [اَ گ َ ] (اِ) کسی را گویند که صحبت او مکروه طبیعت باشد. (برهان قاطع) (هفت قلزم ). کسی که صبحت او مکروه طبیعت باشد و او در اختلاط و مصاحبت ابرام و اصرار
درشتانگلmacroparasiteواژههای مصوب فرهنگستانانگل نسبتاً بزرگی که در بدن میزبان زندگی میکند، اما در آنجا تکثیر نمیشود
شپشلغتنامه دهخداشپش . [ ش ِ پ ِ ] (اِ) جانوری است معروف . (برهان ). جانور کوچک خونخوار که در بدن انسان تولید شود و از مکیدن خون زندگی میکند. (فرهنگ نظام ). قمل . یک قسم جانورکی
تتراکلرور دوکربنلغتنامه دهخداتتراکلرور دوکربن . [ ت ِ ل ُ دُ ک َ ب ُ ] (اِ) خواص فیزیکی و شیمیایی : مایعی است بی رنگ ، خنثی ،قابل اشتعال با طعمی لب گز و شیرین و سنگین تر از آب (وزن مخصوص آن
کرملغتنامه دهخداکرم . [ ک ِ ] (اِ) هر حشره ٔ بری یا مائی و بحری را که به درازی گراید گویند و بغیر آن هم گاه اطلاق کنند. اسم انواعی از حشرات خرد و درشت غالباً دراز و باریک آبی و
تبلغتنامه دهخداتب . [ ت َ ] (اِ) در اوستا «تفنو» ، خونساری «ته » ، دزفولی «تو» ، طبری «تو» ، گیلکی «تب » ، فریزندی «تو» ، یرنی «تئو» ، نطنزی «تو» ، سمنانی و لاسگردی «تو» ، سنگ