انگشبهلغتنامه دهخداانگشبه . [ اَ گ َ ب َ / ب ِ ] (اِ) برزیگر صاحب سامان . سوداگر صاحب مایه . (از برهان قاطع). برزگری محتشم . (فرهنگ اسدی نخجوانی ). برزیگری بود که او را سرمایه نیک
انگسبهلغتنامه دهخداانگسبه . [ اَ گ َ ب َ / ب ِ ] (اِ) برزیگری را گویند که صاحب سامان بود و کارکنان و زراعت کاران بسیار داشته باشد. (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). || مرد صاحب ثروت
انگشتهلغتنامه دهخداانگشته . [ اَ گ َ / گ ِ ت َ / ت ِ ] (اِ) برزیگری را گویند که صاحب ثروت بود و کارکنان بسیار داشته باشد . || سوداگرصاحب سرمایه . (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج
انگشتهلغتنامه دهخداانگشته . [ اَ گ ُ ت َ / ت ِ ] (اِ) انگشته و مذری و پنج انگشت ، افزاری که برزگران دانه و کاه را بدان بباد بر دهند تا از هم جدا شود. (لغت فرس اسدی چ دبیرسیاقی ص 7
انگشتهلغتنامه دهخداانگشته . [ اَگ ُ ت ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش اشترینان شهرستان بروجرد با 331 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غلات ، بادام و پنبه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایر
انگسبهلغتنامه دهخداانگسبه . [ اَ گ َ ب َ / ب ِ ] (اِ) برزیگری را گویند که صاحب سامان بود و کارکنان و زراعت کاران بسیار داشته باشد. (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). || مرد صاحب ثروت
برزگرلغتنامه دهخدابرزگر. [ ب َ زْ / زِ گ َ ](ص مرکب ) (از: برز بمعنی ورز، ورزش از مصدر ورزیدن + گر) یعنی آنکه زمین را ورزد. (یادداشت مؤلف ). مزارع که آنرا کدیور و کشاورز نیز گوی
نشابورلغتنامه دهخدانشابور. [ ن ِ ] (اِخ ) نشاپور. نیشابور. نسابور. نیسابور. نیشاپور. شهری است در استان خراسان . رجوع به نیشابور شود : در راه نشابور دهی دیدم بس خوب انگشبه ٔ او را
راهلغتنامه دهخداراه . (اِ) طریق . (آنندراج ) (انجمن آرا) (رشیدی ) (دهار) (سروری ). بعربی صراط و طریق گویند. (برهان ). سبیل . (دهار) (ترجمان القرآن ). صراط. (منتهی الارب ) (ترجم
مرهلغتنامه دهخدامره .[ م َرْ رَ ] (اِ) (مأخوذ از عربی یا معرب از فارسی ) باره . کرت . بار. باره . نوبت . دفعه . کش . پی . راه . سر. این کلمه یا فارسی و یا تعریب از باره ٔ فارس