انگریزلغتنامه دهخداانگریز. [ اَ ] (اِ) رستنیی باشد و گل آن مانند گل خسک زرد می شود و اطراف آن خار دارد و آن را بعربی قرطم بری خوانند و به یونانی طریغان گویند. (از برهان قاطع) (هفت
انگریزفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهانگلیس. Δ تلفظ دیگر از نام انگلیس که در هندوستان از زبان پرتغالی گرفته شده و بعد در بعضی کشورهای اسلامی هم متداول شده.
اِنْگَریْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی اِنگار که ، اینطور که مشخص است ، اینطور که شواهد نشان میدهد.
قناریلغتنامه دهخداقناری . [ ق َ ] (اِ) طایری است زردرنگ خرد و خوب صورت و این معرب کانیری است که لفظ انگریزی باشد. (آنندراج ). پرنده ای است از راسته ٔ سبکبالان و از دسته ٔ گنجشکان
باسفاقلغتنامه دهخداباسفاق . (اِ) به محاوره ٔ خوارزم به معنی نواب و صوبه دار که آنرا بزبان انگریزی «ویس رای » گویند. شحنه . (آنندراج ).اما صحیح کلمه باسقاق است . و رجوع به باسقاق ش
کلکتهلغتنامه دهخداکلکته . [ ک َ ک َت ْ ت َ / ت ِ ] (اِخ ) نام شهری است معروف که فی الحال دارالاماره ٔ دولت انگریز (انگلیس ) است . وجه تسمیه ٔ کلکته آن است که کالی نام بتی است و ب
قاسمعلیلغتنامه دهخداقاسمعلی . [ س ِ ع َ ] (اِخ ) (سید...) از اولاد سید محمد غوث گوالیاری و مادرش بنت محمد عطاخان . مرصع رقم بود و از سر کار انگریزی به عهده ٔ تحصیل در نواحی فرخ آبا