انگدیکشنری فارسی به انگلیسیbrand, brand name, earmark, gum, label, Mark, marking, notation, note, stamp, syrup, trademark
انگلغتنامه دهخداانگ . [ اَ ] (اِ) ممر آب را گویند که کوزه گران از سفال سازند و بجهت مرور کردن آب بهم وصل کنند. (برهان قاطع). لوله ای که از سفال سازند و در آبراهه چندین عدد آن ر
انگواژهنامه آزاداَنْگ؛ تهمت ، افتراء. || انگ زدن:ادعای واهی کردن بر علیه کسی ، زمینه سازی کردن و دسیسه برای بدنام کردن کسی
عنگلغتنامه دهخداعنگ . [ ع َ ] (اِ) بانگ و نعره ٔ خر الاغ را گویند، و بعضی خر الاغ نر را عنگ میگویند که جفت خر ماده باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). خر نر و بانگ و نعره ٔ خر. (ناظ
اَنْگگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی تهمت ، افتراء ، ادعای واهی کردن بر علیه کسی ، زمینه سازی کردن و دسیسه برای بد نام کردن کسی
اَنگstigmaواژههای مصوب فرهنگستاننگرش منفی اجتماع به خصوصیتی از فرد و تلقی آن همچون یک نقصوعیب ذهنی یا جسمی یا اجتماعی
اَنگstigmaواژههای مصوب فرهنگستاننگرش منفی اجتماع به خصوصیتی از فرد و تلقی آن همچون یک نقصوعیب ذهنی یا جسمی یا اجتماعی
انگ انداختنلغتنامه دهخداانگ انداختن . [ اَ اَ / اِ ت َ ] (مص مرکب ) کمال نیاز را داشتن . با جدیت و کوشش در طلب چیزی بودن و نرسیدن . (از فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). بسیار حریص بود
آپارتایدفرهنگ انتشارات معین[ انگ . ] ( اِ.) سیاستی که براساس آن یک نژاد از نژاد دیگر جدا نگه داشته می شود و از امتیازات کمتری بهره می برد.
آواکسفرهنگ انتشارات معین[ انگ . A.W.A.C.S ] ( اِ.)1 - دستگاهی مراقبت کننده جهت ردگیری هواپیماهای دشمن که در هواپیمای خودی نصب می کنند. 2 - ( عا.) خبرچین .